یکشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۴

حیف بود


" گفت:" خبرداری؟
گفتم:" بله شنیدم
- خیلی وقت بود که قرار بود
- فکر نکنم به قرار و مدار ربطی داشت. به مدار شاید ولی به قرار نه
- تحمل بیماری به این سادگیها نیست
- کدام سادگیها را میگویید
- راحت شد
- ... شاید لغتش را پیدا نمیکنید.حیف کلمه ی مناسبتریست
- آره خوب!
- ... بله! ...خیلی حیف شد
^^^^^^^^^^^
ممیز مرد. همیشه چشمهای ممیز برایم معما بود. آن چشم و ابروی خشن که نگاهی با آنهمه ظرافت در حدقه اش جا گرفته بود و من خوب میدانم که دنیای پر تکبر ما ظرافت آن نگاه را خیلی زود فراموش خواهد کرد چون حامیان قدرتمند این ظرافت یکی یکی خسته از مبارزه ی همیشگی خود سرطان میگیرند و میمیرند ...در لیوان چند قطره بیشتر نمانده و نیمه ی پری در کار نیست... شاید هم من امروز که مه شده نیمه ی پر را نمی بینم
فقط میخواستم هشدار داده باشم چون آمار نشان میدهد نسل ظرافت در خطر انهدام است
ارسال یک نظر