شنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۸

افسردگی وقیح

گوشم حسابی زنگ میزنه چرا خفه نمیشه؟ چرا تموم نمیشه این کابوس؟ کابوس! هه! یکم غافلگیر کنندست برای خودم! خوشبینانه ترین خیال امروزم درست زمانی شکل گرفته که در بدترین زمان امروزم دست و پا میزنم، کاش جدن کابوس بود. پشه ها هم ول کن نیستن، ویز ویززز ویز ویززز ویز، حال کشتن ندارم کاش یکی ولی اون مگسرو میکشت، گرمه، یک شب درمیون، گاهی دو شب درمیون، گرم، سرد، گرم، سرد، سرد، گرم، کلافه، صندلی کامپیوتر چسبیده به پشتم، میخاره، نمیخارونم، دستم نمیرسه، میرسید هم نمیخاروندم، حقمونه همون بهتر که بخاره همون بهتر که گرم باشه همون بهتر که پشه باشه زیاد ! هرچه بیشتر بهتر همون بهتر که دندون درد همون بهتر که خفه نشه که زر بزنه همینطور زر بزنه 4 سال مداوم...من مازوخیستم خب! مازوخیسم مکتب منه مایه ی مباهاتم اسمشم خیلی خاصه وخیلی هم خارجی . نمیدونم از کی گرایش پیدا کردم بش؟ یادم نیست اولین بار؟ شاید همین الان! تاریخچه مهم نیست، هیچی مهم نیست حتا مهم نیست که شام نداریم که حموم نرفتم که فردا دوباره شنبه س و هفته ی نکبتی میخواد شروع بشه، مهم نیس آمار و ارغام خب یه مشت عددن چه فرق میکنه بیست و پنج با پونزده، چه فرق میکنه راس بگه، دروغ بگه، هر کوفتی، نکبت، من یه نکبتم و پس هستم و بودنم مهم نیس اصلن. گوشم زنگ میزنه
این فالوده ی طالبی خنک که احسان الان داد دستم خنکترین اتفاق امروز بود. برای چند ثانیه. هورت میکشم تا ته . با انگشت هرچه به دیواره ی لیوان مونده پاک میکنم . میلیسم. ولی حالا با تلفن صحبت میکنه و نقل قولهایی میشنوم تک و توک، هر از گاهی کلماتی! هه! انصاف چیز مزخرفیه امیدی به انصاف هیچ کس نیس. سیگار جای خنک فالوده رو تلخ میکنه، دلم بهم میخوره، مزخرفات تکراری. همه کوریم و کریم. بلوف بلدند. اگر بلد نیستیم بازی نکنیم خب، هرکی بلوف بلد نیس بازی نکنه خب. مغزم میخاره ولی نمیخارونم، دسترسی بهش نیست وگرنه این یکی رو میخاروندم حتمن. شاید فرجی حاصل میشد. کاش مغز بقیه رو هم میشد خاروند. کاش یه موسسه مغز خاروندن بود. ولی موسوی عزیز نیای به این معرکه بهتره، اینجا کسی به راستی و کار درست معتقد نیس، جدن نیس، بی شوخی! فقط کسایی میتونن از پس ما برمیان که مثل خودمون وقیح باشن، دیدی که خاتمی هم از پسمون بر نیمد. پررو تر و بی چشم و رو تر از اونیم که امثال شماها به کارمون بیان،
ممکنه حتا انتخابت کنیم ولی این هم به ابن معنی نیس که عوض شدیم ، فقط برای اینه که بهتر و راحتتر بتونیم شکنجت بدیم.همونطور که خاتمی رو شکنجه دادیم. ما وقاحت لازم داریم و ما وقیحیم و به وقاحتمان افتخار میکنیم، ما به اراجیف وابسته ایم همون طور که ماهی به آب
گوشم زنگ میزنه. شاید مریض شدم
ارسال یک نظر