پنجشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۹

دست به دهان: گاه شماری شکست های نخستین


دست به دهان: گاه شماری شکست های نخستین / پل استر؛ ترجمه بهرنگ رجبی. تهران، نشر چشمه، 1388.

دست به دهان کتاب جذاب و به موقعی بود برایم. دیشب که داشتم دنبال مطالبی درباره ی استر میگشتم به این نقل قول از او برخوردم: «کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. شرایط عوض می‌شوند و آدم‌ها هم همین‌طور. آنگاه اگر در وقت مناسبی کتابی را پیدا کنند، حتما آن کتاب جوابگوی چیزی است؛ نیازی یا آرزویی» جالب اینجاست که همین دست به دهان استر از همان جور کتابهایی بود که درست در وقت مناسبی به آن برخوردم و جوابگوی نیاز از کار درآمد.
دلیل انتخابم برای خواندن فقط حجم کمش بود، برای سفر کتاب نازک میخواستم که بی دردسر باشد، بین چند کتاب مردد بودم ولی پاراگراف اول دست به دهان کارم را ساخت « در اواخر بیست و چند سالگی و اوان سی و چند سالگی من دوره ای چند ساله از سر گذراندم که در آن دست به هر کاری میزدم شکست میخوردم. ازدواجم به طلاق انجامید کار نویسندگی ام نگرفت، و مشکلات مالی بر سر و رویم آوار شد. منظورم نه فقط افلاس مقطعی یا دوره هایی از سفت بستن کمربندها بلکه بی پولی مداوم، طاقت فرسا و کشنده ایست که جانم را تباه کرده و جسمم را برده بود در هراسی بی تمام.»
کتاب در واقع یکجور زندگینامه ی خود نوشته است، شرح مقطعی از زندگی نویسنده به زبان خودش و من هم دیوانه ی کتابهایی هستم که در آنها نویسنده - خود واقعیش- با من صحبت میکند، در مورد نظراتش، یا خاطراتش یا حتا داستانی را نقل میکند که برایش جالب بوده، اینجور کتابها جذبه ی عجیب و غریبی برایم دارند، چنان صمیمی میشوم با نویسندهه که بعد از خواندن کتاب دلم برایش تنگ میشود. این هم از همانجور کتابها بود خلاصه. به خصوص که پل استر تا دلت بخواهد برایت درد دل میکند، از زندگی با پدر مادری که در دوره ی رکود اقتصادی زندگی کرده بودند و تناقضاتشان و عقده هایشان، از تنهایی، اززندگی با آرتیستهایی در عین جذابیت کلافه ات میکنند از هپروتی بودن، از ترس فقر و تباهی،. کلی هم ماجرا تعریف میکند،آنهم از دهه ی 60 و 70 امریکا! از درگیریها و آشوبهای دانشجویی در دانشگاه کلمبیا در سال 1969، از کار کردن روی عرشه ی کشتی نفتکش، از کسی که برای فروپاشی نظام اقتصادی امریکا ارثیه ی خود را در خیابان بین غریبه ها پخش میکرد، از جان لنون که در دفتر کار استر به نقاشی مادرول متلک گفته بود و خندیده بودند، از آدمهای ناشناس و عجیبی که در این دوران با آنها برخورد کرده بود و هرکدام به تنهایی برای عمری ماجرا تعریف کردن کافی بوده اند. دیشب خواندم که اگر استرخوان حرفه ای باشید جای پای خیلی ازین شخصیتها را در داستانهایش میبینید.
یکی از جذابیتهای مهم کتاب هم اینست که خوشبختانه در مورد نظر دادن اصلن بخیل نیست. تحلیلهای شخصیش را جدن دوست داشتم، بخصوص درباره ی پول. مثلن جایی اوایل کتاب، نویسنده عواملی را نام میبرد مثل بلوغ و ازدواج در حال فروپاشی پدر و مادر و سرخوردگی حاصل از محصور شدن در یک شهر کوچک حاشیه ای و حال و هوا و شرایط امریکای اواخر دهه ی پنجاه و خلاصه تعریف میکند که چگونه استر نوجوان با گذاشتن همه ی اینها کنار هم صاحب پرونده ی قطوری میشود علیه ماتریالیسم، کیفرخواستی علیه این نگرش مرسوم که پول کالاییست که باید بیش از همه ی چیزهای دیگر بهش بها داد : «سرمایه داری امریکایی یکی از پر رونق ترین برهه های تاریخ بشری را بار آورده بود. به میزانی بی حد و حساب ماشین، سبزیجات منجمد، و شامپوی اعلا تولید کرده بود، و هنوز آیزنهاور رئیس جمهور بود، و کل مملکت تبدیل شده بود به یک آگهی تلویزیونی عظیم، نطقی غرا و لاینقطع که بیشتر بخرید، بیشتر پول دربیاورید، بیشتر خرج کنید، که دور درخت پول برقصید، تا وقتی از این جنون محض تلاش برای همپایی با بقیه به حال مرگ بیفتید» به این ترتیب استر در نوجوانی به این نتیجه میرسد که «دنیای تجارت باید بی لطف حضور من روزگارش را بگذراند» این نتیجه گیری استر نوجوان از آنهاییست من در غشش هستم و باعث میشود دلم برایش غنج برود. آخه ببینید بعد از اونهمه نطقی که در مورد نظام سرمایه داری امریکا میکند چجوری یواش میگذاردش کنار!
جز همه اینها نثرش هم خیلی روان و صمیمی بود و پر از تیکه پرانی های بجا - نثر مورد علاقه ی من ، ترجمه هم انصافن بی دست انداز و شفاف بود. از آن ترجمه هایی که وسط تو و نویسنده اصلن فاصله نمی اندازند و حتا میشود که یادت برود زبان کتاب فارسی نبوده. خوب بود خلاصه.
این هم مطلبی است که روزنامه ی اعتماد درباره ی این کتاب گذاشته و جالب است، این و این و این هم مطالبی هستند درباره ی پل استر، اینجا هم یکی قسمتی از کتاب را در وبلاگش گذاشته

ارسال یک نظر