جمعه، آذر ۰۵، ۱۳۸۹

هالیوود


هالیوود/ چارلز بوکفسکی؛ ترجمه پیمان خاکسار. نشر چشمه. 1389
خوندن این کتاب میچسبه حسابی. یعنی به من که چسبید. موضوع اینه که مدتها بود جو هیچ کتابی اینهمه منو توی خودش نبرده بود. شروعش البته به نسبت انتظاری که «عامه پسند» بوکفسکی ایجاد کرده بود برام، معمولی بود، حتا شایدم حوصلم سر رفت از میزان روزمرگیش اگه بخوام صادق باشم، ولی همین روزمرگیه به تدریج چنان آدمو وارد اون محیط می کنه که کم کم باورش سخت میشه که توی اتوبوس نشستی و هوا گرمه و شرابی که الان صحبتشه فقط یه واژه ست توی کتاب و نه یه بطری کنار دستت. وسطای کتاب اصلن دلم نمی خواست به طرف تموم کردنش پیش برم، هی همش چک می کردم که نکنه کمتر از اونی که خوندم مونده باشه. دلم برای اون فضا تنگ می شد وقتی نمی خوندم. دلم برای غرغرای هنری چیناسکی لک می زد تو فاصله ی صبح تا ظهر، واقعن همش منتظر یه معجزه بودم که یهو 200 صفحه وسط کتاب اضافه شه. مثلن نگاه کنم ببینم این صفحه ی 150 هه بعد صفحه ی بعدی 350 ست یهو بعد بگم ای بابا کتاب خراب خریدم باز و بعد بدوم برم یه درستشو بخرم با 200 صفحه بیشتر و 2 سیخ گوجه اضافی. خلاصه که یعنی ازون کتابا که دلم نمی خواست تموم شه. ولی شد.
بوکفسکی یه فیلمنامه نوشته در زندگیش و این کتاب ماجرای نوشتن و تبدیل به فیلم شدن همون فیلمنامه ست.، و پر از شخصیتهای واقعی با اسمای مستعار. بعد ولی مترجم عزیز ته و توی اسامی رو در اورده و آخر کتاب نوشته. این قسمتش جون میده برای عشاق گاسیپ
های سینمایی . کشف اینکه این آدمه که صحبتشه الان یعنی کیه منظورش.
ترجمه ی پیمان خاکسار رو خیلی می پسندم. به نظرم لحن بوکفسکی رو خیلی خوب منتقل می کنه. جور بی واسطه ای. به هر حال که من بی واسطه تر از این برام مقدور نیست خوندن بوکفسکی و گمونم کلن شناختن بو کفسکی رو کلن مدیون این مترجمم. نه البته ببخشید اولین بار بوکفسکی رو با موسیقی آبگرم ترجمه ی بهمن کیارستمی شناختم ولی دیگه سالها چیزی ازش ترجمه نشده بود و من به کل فراموشش کرده بودم.
تاثیرگذارترین جای کتاب برای من جایی بود که کارگردان برای نجات فیلمش تهیه کننده رو تهدید میکنه که که با اره برقی انگشت خودشو قطع کنه. اینجاش جدن گرخیده بودما. همچین تند تند ورق میزدم انگار دارم فیلم ترسناک می بینم. خلاصه که بخونین تا بدونین چی دارم می گم
اینها را هم در همین رابطه تورقی بکنید هرچند که هیچکدام دندادنگیری هم نیست انگار:
هاليوود به روايت چارلز بوكوفسكي در مرحوم اعتماد ملی
پایان هالیوود و آغاز شبانه ها به قلم حاجی آقا
هالیوود/ چارلز بوکفسکی از یادداشت های علی چنگیزی

پ.ن: این پست مال 5-6 ماه پیشه. اواسط تیر. فکر میکردم پست شده ولی الان دیدم توی درفت های وبلاگم بود. نمیدونم چرا؟ گمونم چون عکس جلدشو نداشتم. میدونم که عصر اینترنته و میتونم سه صوت سرچش کنم ولی نمیتونم. چون اینترنتم زغالیه و جون نداره عکس پیدا کنه. حالا خلاصه اینجوری

پ.ن2: اگه کسی توی فیس بوک داره این پست رو میخونه و هوس کامنت گذاشتن هم کرده احیانن- فرض محال- اون پایین پست یه جایی نوشته که وبلاگ اوریجینال رو ببینین. یه کلیکی به اون بکنین لطفن. بعد بیاین اینجا زیر خود پست توی وبلاگ کامنت مذکورو قلم رنجه کنین لطفن. البته اگه این به نظر کار پیچیده ای میاد و باعث میشه بیخیال اون کامنته شین همونجام خوبه ها!! عالیه اصن

پ.ن3: ماشالا به اینهمه غیرت خودمان که با این اینترنت زغالی بلخره این عکسه رو آپلود نمودیم. آفرین. آفرین

ارسال یک نظر