دوشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۸

من بيل ميزنم تو بيل ميزني ما بيل ميزنيم


هرچي ديرتر اقدام به نوشتن كني سخت تر ميشه. يه عالمه حرف هس كه تلنبار شده. يه عالمه غر و لند يه عالمه متلك يه عالمه هيجان خلاصه از هر نوع ادبياتي به ميزان وفور موجود است و خرج انبار داري سر به فلك كشيده و جنسها در شرف گنديدنند. از اين مقدمات كه بگذريم نوبت اصل مطلب ميرسد :

آقايونا خانوماي محترمه! جون هركي دوس دارين شما رو به ارواح رفتگان و ماندگانتان جان بي بي تان راي بدين!
اصن شما بيا راي بده من خودم نقدي حساب ميكنم!

از شوخي گذشته: اگه ميخواين مسئوليت نابودي مملكت به گردنتون نيفته راي بدين 4 سال پيش هي افتادم به دست و پاي ملت كه راي بدين و خب بعدشم يه مدت افسرده و غمگين و نفرت از رفيقان نا رفيق كه اهميت ماجرا را باورشان نشد و كلن باورشان نميشود كه ممكن است بنده حرف جدي هم بزنم و بعدش كم كم بزرگ شدم يادم رفت اينبار ولي ازون تو بميري هاييست كه با تو بميريهاي قبلي تفاوتهاي بسيار دارد از جمله اين تفاوتها اين است كه اوضاع وخيم است ولي اينبار طبق معمول نيست اين وخامت خيلي بدتر از معمول است به مولا. اينبار برا پشيموني 4 سال وقت نخواهيم داشت به 2 ماه نميكشد باور كنيد!

من خودم به اصلاحات خاتمي معتقدم كاملن و بهترين راه ميدونمش و اگر خاتمي موسوي رو به من پيشنهاد ميكنه تو قبول پيشنهادش شك نميكنم ولي اگه به خاتمي و اصلاحاتشم معتقد نيستين الان وقت غمزه اومدن نيس
اصلن شما بگو انتخاب بين بد و بدتر! آقا داريم همه با هم غرق ميشيم تخته پاره ها رو بايد چسبيد! حتا اگه كثيف باشن و دستتون كثيف شه


تازه ! راي دادن تنهام كافي نيس ولي! اينبار شما هم بياين دست به دست هم به پاي اين و آن بيفتيم كه برن راي بدن به هر زبوني كه بلدين با هر روشي كه سراغ دارين ما بايد خودمونو از دست شرايط فعلي نجات بديم! آقایونا! خانومای محترمه .
ارسال یک نظر